بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

133

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و نمك سوده بران پاشند و بگذارند تا دگر بار خشك‌ريشه برآورد و باز به همين نوع ملاحظه مىكنند تا تمام رطوبت آن زائل شود و بصلاح آيد و بزعم من آنست كه در اواخر كه نبض و نفس و قوت به حال اصلى بازآمده باشد اگر جهت دفع رطوبت زائده آبله و زودتر بصلاح آمدن مراهم آبله فرنگ قدرى بدستور بمالند نافع بود و آنجا كه اسهال پديد آيد اجزاى غذاى ويرا آنچه ممكن بود نيم بريان كرده بايد پخت و سفوف الطين در پى قابض بايد داد قبل از كشكاب و غذا و بزعم من فادزهر حيوانى اندر ربى قابض سوده مناسب بود و احتياط از نرم شدن شكم بعد پنجم اندر آبله و حصبه بواجبى بايد كرد كه مضرت اسهال اندرين هر دو مرض عظيم بود و اندرين ملك خشك‌ريشه‌هاى آبله را با نبات سود اگر بخورد و طفال تندرست مىكنند و آفت هواى عفن مولد آبله را از ايشان بازميدارد و اگر آبله برمىآورند اندك و كم‌مضرت مىباشد و بدانكه حميقا نوعيست ميان حصبه و جدرى و اعراض و علامات‌اند همچو اعراض و علامات اينهاست ليكن در جميع وجوه اسلم‌ست از انها و اندر هواى مولد حصبهء اطفال مرطوب و آنها را كه تدابير ترى فزايد دارند افتد و اندر هواى مولد آبلهء اطفال صفراوى و آنهاى كه تدابير خشكىفزا دارند و علاج آن قريب بعلاج و آبله بود و اندرين ملك آن را كور آبله گويند يعنى آبله‌ايست كه آب نمىگيرد و خشك‌ريشه قوى برمىآورد و سه نوع ديگر بثره اندر ملك رى ديدم كه علامات و اعراض آنها غير از وضع و هيئت قريب بحصبه و آبله‌ست يكى را تيقك گويند جهت مشابهت بخار و آن بثرها غالب خورد و سرتيز همچو خار نرم و از پوست برآمده چنانچه دست كه بر تن مالند درشتى آن محسوس مىگردد و لون آن اندكى از لون تن بسرخى گرايد و اندكى مىخارد و هيچ آب نمىگيرد و هيچ بزرگتر نشود و خشك‌ريشه نشود و به خود تحليل پذيرد و به آخر دفع شود و ديگر را خشخاشك گويند هم جهت مشابهت و آن بثرها غالب بود و خورد و سفيد همچو دانهء خشخاش و اندكى از پوست تن برداشته تر نشود و هيچ آب نگيرد و بخارد و خشك‌ريشه نكند و به خود تحليل پذيرد و به آخر دفع شود و ديگرى را مرواريد گويند هم جهت مشابهت و آن بثرهاى غالب و متفرق بود و شبيه بمرواريد پس ريزه و از پوست برآمده‌تر نمايد و از اول حال همچنان بروز كند و نخارد و هيچ قدر آب نگيرد و صافىتر از آبله رسيده بود و هيچ خشك‌ريشه پيدا نكند و بزرگتر نشود و اين هر سه نوع كم خطر باشند و بروز اين نوع اخير گاهى زودتر افتد و گاهى ديرتر و امّا بروز آن دو نوع ديگر در اواخر تپها و اكثر بعد چهاردهم افتد